شد آنچه نباید می شد !

حکایت انتقال قدرت در افغانستان به شکلی بسیار ابتدایی و در عین حال پیچیده، به شکلی بسیار مضحک و در عین حال دردآور، به شکلی بسیار گسسته و از هم گسیخته و در عین حال منسجم و منظم حکایت جنگ منافع درازمدت قدرت ها است نه تقابل برنامه های شخص اشرف غنی با شخص عبدالله

افغانستان از 1381 تاکنون ناخواسته و ناخودآگاه در دام، باتلاق و گرداب سلطه زیاده خواهان شرق و غرب به گونه ای فرو رفته است که نجات از هر یک، مستلزم غلتیدن در دامان دیگری است و اینگونه شد که اتفاق افتاد آنچه نباید اتفاق می افتاد پس شد آنچه نباید می شد.

صیانت از آرای پاک مردم، بدون مسلح بودن به سلاح سیاست، درایت و اقتدار درونی محقق نخواهد شد، این یعنی داکتر عبدالله می بایست ابتدا اقتدار درونی ریاست جمهوری و ایمان به ارگ نشینی می داشت و آنگاه بسمت حمایت مردم ملکی خیز بر می داشت.

حکایت انتقال قدرت در افغانستان به شکلی بسیار ابتدایی و در عین حال پیچیده، به شکلی بسیار مضحک و در عین حال دردآور، به شکلی بسیار گسسته و از هم گسیخته و در عین حال منسجم و منظم حکایت جنگ منافع درازمدت قدرت ها است نه تقابل برنامه های شخص اشرف غنی با شخص عبدالله.

شروع بی نظمی، حرکات خشونت بار و اعتراض آمیز و اعلام جنگ روانی در کابل از سوی محمد محقق، عطا محمد نور و دیگر اعضای ارشد تیم اصلاحات و همگرایی نه یک اقدام موجه، نه قانونی، نه مردمی و نه حتی نتیجه بخش خواهد بود و در حقیقت دست و پا زدن در باتلاقی فرو برنده است و بس!

آنچه نباید می شد جدایی دیدگاه ها، اصطکاک منافع و تضاد سیاست داخلی و خارجی در افغانستان بود که اینک بحران قرن 21 را آهسته و پیوسته و گاه با شتاب رقم می زند؛ آنچه نباید میشد تفکیک حقوق و تکالیف ملت از تکالیف و حقوق دولت بود که در نتیجه از پیش تعیین شده خود، پای سربازان، مستشاران، فرماندهان و جاسوسان موجه تمامی کشورهای جهان را به کابل باز کرد.

صرفا تکیه بر حمایت مردمی و نیز پیوند با آرای عمومی، در کشوری که انتخاباتش تشریفاتی و نقابی بر منافع درازمدت قدرت های متقابل جهانی است اشتباه محض می باشد از این رو عبدالله بدون پشتوانه لازم و کافی از سوی ایران، روسیه، پاکستان، هند، چین و البته امریکا نباید گام در این عرصه می گذاشت.

در صورتی که عبدالله را یک از پیش بازنده بدانیم، اشرف غنی منفعل تر، بازیچه تر و بی دفاع ترین نامزد انتخابات ریاست جمهوری 1393 بوده است که بنابر تشخیص و ضرورت سنجی کاخ سفید و متحدانش به حرکت درآمد، سکوت کرد، سخن گفت، رفت و آمد و روزی در این چرخه له خواهد شد.

آنچه امروز از آن با عنوان حکومت موازی یاد می شود نه تنها راه حلی منطقی و دیپلماتیک و نتیجه گرا نیست که حتی مهر تاییدی بر دیگر اقدامات طبقه بندی شده کاخ سفید بر ارگ کابل خواهد زد به گونه ای که حکومت مرکزی کنونی به محدوده کابل و ولایات اطرافش ختم خواهد شد در هیاهوی قدرت های موازی.

 

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.